86/06/28
کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم...
یا شبی در خلوت سوزان دل در نصیب سینه خاموشت کنم...
کاش احساس نیاز دیدنت چون وجودت از وجودم دور بود...
در دلم اتش نمی زد ان نگاه کاش چشمانم در ان دم کور بود...
می روم شاید فراموشت کنم در نصیب سینه خاموشت کنم...
میروم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم ازاد باش...
گر چه تو تنها تر از من میروی ارزو دارم که تو عاشق شوی...
ارزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را...

برای هزارمین بار پرسید:تا حالا شده دلت رو بشکنم؟
من هم برای هزارمین بار به دروغ گفتم :نه!هیچ وقت...
تا مبادا دلش بشکند...!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:4 توسط : مینا


