تبليغاتX
...نوشته های ناب...
...نوشته های ناب...
86/06/02


ما دور نمای قصر عشق را در خاطر های پریشانمان ساختیم

ساکت و خموش دوش به دوش

دل سپردیم به پیچ و خم جاده ها

تو صبور من نگران جاده ها ما را بردند...

تو همه شادی و عشق من سرا پا سکوت

تو شکوه اوای ملکوت من لال و خموش

و در این فکر که:من کجا تاب بی جوابی با تو

تو دریای ارام و پر صدف با پاکترین مروارید ها

من رودی سرگردان بی هدف

فریاد می زنم فریاد بی صدا که:من کجا تاب پیوستن به تو

تو بر فراز قله ی کمال صاف و ارام خوب و شیرین

با ابهت ایستاده ای و مسیر باد های مهربانی را تعیین می کنی

من یکی کوهنوردی رنجور همصدا با نسیم ملایم پایین کوه

زمزمه می کردم که:من کجا تاب رسیدن به تو

و اکنون ما به قصر عشق رسیدیم

تو ملکه ی این قصر شدی

ومن خادم قصرت!

انعکاس خنده ی معصومت همه جا پیچید

ونور چشمان امیدوارت همه جا را روشن کرد

تو چابک و ارام قدم بر می داری

من خموش و خمیده بر جای قدمهایت

بوسه می زنم و می گویم به تو که:

من کجا تاب و توان خدمت تو

تو صفای قصر را می بینی

من پریشان در پی یک گوشه ی کوچک

که درسکوت ان غرق شوم

و به تو فکر می کنم فقط به تو

و با خود بگویم:تو پاکتر از همه ی ارزوهایم هستی !

و مقدستر از همه ی عباداتم ای زیباترین ارامترین

ای سبز تر از سبزترین

من اگر کور شوم تلا لو نور عشقت در اعماق قلبم باقی می ماند

و اگر کر شوم غمی ندارم زیرا صدای اشنا یت را ذره ذره ی وجودم می شناسد

و اگر لال شوم نام تو را در خاطرم می خوانم

نام تو را می خوانم ((... من!))

من اگر مطرب ان مجلس عشق تو شوم

من اگر رود شوم غرق ابی ارام

من اگر حقیرترین خادم قصرتو شوم

من اگر پیر شوم از عمر زیاد سیر شوم

لحظه ای ز عشق تو غافل نشوم

دل ز مهرت نکنم جز در قلب تو در دیگر نزنم

غیر از خیال تو به خلوت نروم

تویی ارامش من تویی ارامش من


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:52 توسط : مینا

RSS