تبليغاتX
...نوشته های ناب...
...نوشته های ناب...
86/10/21


تولّد حسين، تولّد خون است:
آي فهميده هاي طريقت جانبازي! غيرت هاي با شكوه خاك! زيباترين زخم هاي زمين!
بيائيد مي خواهيم، به جشن تولّد عاشورا برويم!
چشم هاي تيرخوردهء خود را برگيريد؛ دست هاي اُفتادگي خويش را برداريد؛ زيباترين زخم هاي ممكن را دربركنيد؛ بيائيد برويم.../


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:14 توسط : مینا
86/09/27


کاش می توانستم به تو بگویم که من نسیم پیچیده در شاخسار ارزوی توام.

همان نسیمی که دست نوازش به گونه هایت می کشد تا زمینه لبخندت مهیا شود.

کاش باور کنی که من تمام ثانیه ها را به انتظار باز شدن این پنجره می گذرانم

 و همین روزنه کوچک اما رو به مهر تو دلباز وعده گاه من است تا کنار تنهایی تو بنشینم

دست بگشایم و بگویم...

پروردگارا به من بیاموز که چون تو به دلها راه داشته باشم

به من بیاموز که چون تو ببخشم و خرسند باشم و

بیاموز که به داشته هایم غره نگردم

و به نداشته هایم دلتنگ!

خدایا! به من توانی ده که با تو بگشایم این طلسم جانسوز تنهایی را که تو زیبا ترین و با صفا ترین

پناهگاه منی...

                     "دوستت دارم"

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:46 توسط : مینا
86/08/23


کاش نمی دیدمت...

بایدی در رفتنم هست...

کاش زودتر رفته بودم...

فراموش کن که قلب داری...

اشکهایت را پاک کن...

صبر کن...

روزهای غم فراموش خواهد شد...

نابود کن در درونت حسی را که به من داری...

هیچ راهی برایمان نیست...

بایدی در رفتنم هست...

کاش زودتر رفته بودم...

نمیتوانم فراموش کنم که قلب دارم...

نمیتوانم نابود کنم در درونم عشق را...

اشکهایم را هرگز پاک نخواهم کرد...

روزهای غم تمام نخواهد شد...

نمیتوانم نابود کنم در درونم حسی را که به تو دارم...

ولی میدانم که هیچ راهی برایمان نیست...

پس دوست داشتنت بهانه ای شد تا من بمیرم...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:53 توسط : مینا
86/07/19


روزگارم سرد است مثل پاییزم...

اسمانی دارم که در ان سرخ به اندازه ی دل, خونین است...

و اتاقی که در ان پنجره ها خاموشند...

نیست نوری که تلنگر بزند بر شیشه...

زندگی در گذر است ...و هوا رنگ به رنگ

هر کجا مینگرم گل حسرت ز زمین میروید...

دلم از سنگینی این کوه به تنگ امده است و هم از غربت ماه

خوش به حال سهراب

سیب را می فهمید واژه ها را می شست چتر ها را می بست زیر باران می رفت...

 

براستی

براي خوردن يك سيب  چقدر تنها مانديم...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:16 توسط : مینا
86/06/28


کاش ای تنها امید زندگی           می توانستم فراموشت کنم...

               یا شبی در خلوت سوزان دل     در نصیب سینه خاموشت کنم...

کاش احساس نیاز دیدنت           چون وجودت از وجودم دور بود...

              در دلم اتش نمی زد ان نگاه        کاش چشمانم در ان دم کور بود...

می روم شاید فراموشت کنم     در نصیب سینه خاموشت کنم...

              میروم از رفتن من شاد باش         از عذاب دیدنم ازاد باش...

گر چه تو تنها تر از من میروی      ارزو دارم که تو عاشق شوی...

              ارزو دارم بفهمی درد را                 تلخی برخورد های سرد را...

 

برای هزارمین بار پرسید:تا حالا شده دلت رو بشکنم؟

من هم برای هزارمین بار به دروغ گفتم :نه!هیچ وقت...

تا مبادا دلش بشکند...!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:4 توسط : مینا
86/06/16


سخت ترين ديدار....

 ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:28 توسط : مینا
86/06/02


روز بود گل افتابگردون روش به خورشید بود

شب که شد دید یه ستاره چشمک می زنه سرشو انداخت پایین و گفت:

گلها هیچوقت خیانت نمی کنند....


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:10 توسط : مینا
86/06/02


صبور باش ای مسافر پرچین های دور

سر انجام روزی از روز ها

بر بلندای تکلم ماه

بی اعتنا به انعکاس ابی ابها

صبور باش به حکایت ستاره ها شک مکن

بالا خره

در اخرین روشنایی حباب بی انکه بپرسی درو خواهی کرد علفهای هرزه را

حتی اگر از پلهای ویران بگذری اشاره ی نگاهت پلی ست میان فاصله ها

صبورباش ای مسافر پرچین های دور


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:6 توسط : مینا
86/06/02


ما دور نمای قصر عشق را در خاطر های پریشانمان ساختیم

ساکت و خموش دوش به دوش

دل سپردیم به پیچ و خم جاده ها

تو صبور من نگران جاده ها ما را بردند...

تو همه شادی و عشق من سرا پا سکوت

تو شکوه اوای ملکوت من لال و خموش

و در این فکر که:من کجا تاب بی جوابی با تو

تو دریای ارام و پر صدف با پاکترین مروارید ها

من رودی سرگردان بی هدف

فریاد می زنم فریاد بی صدا که:من کجا تاب پیوستن به تو

تو بر فراز قله ی کمال صاف و ارام خوب و شیرین

با ابهت ایستاده ای و مسیر باد های مهربانی را تعیین می کنی

من یکی کوهنوردی رنجور همصدا با نسیم ملایم پایین کوه

زمزمه می کردم که:من کجا تاب رسیدن به تو

و اکنون ما به قصر عشق رسیدیم

تو ملکه ی این قصر شدی

ومن خادم قصرت!

انعکاس خنده ی معصومت همه جا پیچید

ونور چشمان امیدوارت همه جا را روشن کرد

تو چابک و ارام قدم بر می داری

من خموش و خمیده بر جای قدمهایت

بوسه می زنم و می گویم به تو که:

من کجا تاب و توان خدمت تو

تو صفای قصر را می بینی

من پریشان در پی یک گوشه ی کوچک

که درسکوت ان غرق شوم

و به تو فکر می کنم فقط به تو

و با خود بگویم:تو پاکتر از همه ی ارزوهایم هستی !

و مقدستر از همه ی عباداتم ای زیباترین ارامترین

ای سبز تر از سبزترین

من اگر کور شوم تلا لو نور عشقت در اعماق قلبم باقی می ماند

و اگر کر شوم غمی ندارم زیرا صدای اشنا یت را ذره ذره ی وجودم می شناسد

و اگر لال شوم نام تو را در خاطرم می خوانم

نام تو را می خوانم ((... من!))

من اگر مطرب ان مجلس عشق تو شوم

من اگر رود شوم غرق ابی ارام

من اگر حقیرترین خادم قصرتو شوم

من اگر پیر شوم از عمر زیاد سیر شوم

لحظه ای ز عشق تو غافل نشوم

دل ز مهرت نکنم جز در قلب تو در دیگر نزنم

غیر از خیال تو به خلوت نروم

تویی ارامش من تویی ارامش من


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:52 توسط : مینا
86/05/31


دوستت داشتم هم چنان که باغبان گل زیبایش را دوست می دارد.

می پرستمت هم چنان که عاشقی معشو قه اش را می پرستد

ولی این عشق را به خاطر تو برای ابد در دل خود مدفون می سازم

و قلب زود رنج و حساست را به دیگری می سپرم

قسم به نام قشنگت که اگر روزی او تو را به من پس دهد بی محابا و با رضا فریاد میزنم که

((دوستت دارم))


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:49 توسط : مینا

RSS